![]() |
![]() |
|
| یا مرگ یا وصال که فرهاد کوه کن در عاشقی جز این دو خیالی دگر نداشت... |
|
این گنجینه که ممکن است بزرگترین گنج دوران هم باشد در ایران مدفون شده و سرنوشت بسیار جالبی دارد.گنجینه
پادشاه بزرگ ایرانیان، داریوش سوم هخامنشی که در سالهای ۳۸۰ تا ۳۳۰ قبل از
میلاد می زیست، شاید بزرگترین گنج تمام دوران ها باشد. بخشی از این گنج را
امپراتور مقدونیان، اسکندر (۲۳۲ – ۳۵۶ ق.م) زمانی که در سال های حدود (۳۳۴
ق.م) کشور پادشاهی ایران را تسخیر و گنجینه های شوش، ایسوس (شهری در کشور
ترکیه کنونی)، دمشق و تخت جمشید را چپاول کرد به تاراج برد.
امپراتور فاتح تنها در تخت جمشید حدود ۹,۰۰۰ تالنت طلا و ۴۰,۰۰۰ تالنت نقره به غنیمت گرفت. هر تالنت با معیارهای امروزی حدود ۲٫۲۶ کیلوگرم بود، یعنی بیش از ۱۰۰۰ تن یا به حساب دیگر بیش از ۵۰ کاروان بزرگ از حیوانات بارکش که فقط غنیمت یکی از شهر های ایران را با خود حمل می کردند. اما آمار نهایی شهر های ایران کمی تکان دهنده است. مورخ و وقایع نویس باستانی یونان، «دیودور» چنین نگاشته است که “اسکندر کبیر گنجهای حاصل از تمام گنج خانه های تسخیر شده ایران را بر بیش از ۳,۰۰۰ شتر بارکش و ۱۰,۰۰۰ جفت قاطر (بیش از ۲۳,۰۰۰ حیوان بارکش) سوار کرد و به کشور خود برد. اسکندر در آن زمان در ایران بدون احتساب بخشی از گنجینه ها که داریوش سوم به نقاط امن برده بود، ۷۵۰,۰۰۰ تالنت (حدود ۱۹,۶۵۰ تن) یعنی تقریبا ۹۸۰ کامیون باری ۲۰ تنی پر از طلا و نقره به غنیمت گرفت، البته بدون محاسبه سنگ ها، جواهرات و هزاران شی گران بهای دیگر! بنا بر نگارش های باستانی، وقتی که او بعد ها با ارتش خود به مصر لشکر کشی کرد، دستور داد که سپرهای حفاظتی سربازانش را با نقره خالص آب کاری کنند که نشان از عظمت غارت لشگر مقدونی در ایران بود. اما سرنوشت باقی گنجینه ها چه شد؟ داریوش
با کاروان کوچکی از گنجهایش به اقامتگاه تابستانی خود در هگمتانه (شهر
همدان کنونی) رفت. بنا به نگارش های باستانی “داریوش هخامنشی قبل از آن که
بمیرد دستور داد که تمام طلاها، نقره ها و اشیای قیمتی دیگر را در نزدیکی
شهر دفن کنند. وقتی که اسکندر اقامتگاه تابستانی را به تسخیر در آورد، هیچ
اثری از گنج بر جای نمانده بود. اسکندر نیروهایش را وادار کرد هفته ها در
اطراف شهر بدنبال گنج مدفون بگردند که جستجویی بی حاصل بود.” این گنجینه که به گفته کارشناسان حدودا نصف دارایی خاندان هخامنشی بوده، برای بازسازی ایران و جمع آوری لشکری انبوه توسط داریوش حمل می شده است. نزدیک به ۲۵۰ سال بعد، سردار رومی مارکوس لیزینیوس کراسوس (۵۳ – ۱۱۵ ق.م) به جستجوی این گنجینه طلا پرداخت و برای آن حتی با پارتها، یکی دیگر از اقوام آسیای صغیر جنگ کرد؛ پارتها در آن زمان سلسله پادشاهی جدیدی را در ایران بر پا کرده بودند (سلسله اشکانیان). سرداران رومی ژولیوس سزار ( ۴۴ – ۱۰۰ ق.م)، مارکوس آنتونیوس (۳۰ – ۸۳ ق.م) و همچنین امپراتور روم، نرون (۶۸ – ۳۷ میلادی) نیز، همگی بدون هیچگونه موفقیتی به جستجوی گنج افسانه ای داریوش پرداختند. در سال ۱۹۷۳ (۱۳۵۲ شمسی) شاه وقت ایران دستور کاوش این گنج را داد؛ یک هیئت آمریکایی با پیشرفته ترین تجهیزات حفاری و اکتشاف به کار پرداخت، اما نتوانست گنج را پیدا کند. به این ترتیب: گنجینه طلای داریوش تا به امروز همچنان در مکانی به شعاع ۱۰۰ کیلومتر، در اطراف شهر همدان خفته است. گنجینه ای که معلوم نیست کی و کجا بیدار شود و جهانیان را محو عظمتش کند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم مهر 1390ساعت 0:26 توسط سیاوش |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 11:26 توسط سیاوش |
|
|
دانلود ترانه زیبای گلنار با صدای یلدا عباسی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 10:46 توسط سیاوش |
|
|
دانلود آهنگ خاطره انگیز Careless Whisper از george michael
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 11:47 توسط سیاوش |
|
|
دانلود آهنگ تاریخی i drove all night از celine dion
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 11:35 توسط سیاوش |
|
|
دانلود ترانه زیبای گلاب و گل از زویا ثابت کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 17:51 توسط سیاوش |
|
|
باز با دردم مدارا می کنم با دل دیوانه ام تا میکنم... می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم.. با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم... شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم... توبه کردم تا فراموشت کنم باز هم امروز و فردا می کنم ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 2:3 توسط سیاوش |
|
|
بگذار دریا بداند رقیبی دارد به زلالی قلبت و به ژرفناکی نگاهت... و گفتی که معنای عشق در انتظار است و در فاصله ها... و من تمام این فاصله ها را با صبر و انتظار به تماشا نشسته ام چه رازیست در این فاصله نمیدانم که هر چه میگذرد مرا شیداتر میکند... و من،شیدا میمانم بگذار از عشق سخن نگویم بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 14:20 توسط سیاوش |
|
|
زندگی فرصت بس کوتاهی ست تا بدانیم که مرگ آخرین نقطه پرواز پرستوها نیست مرگ هم حادثه است مثل افتادن برگ تا بدانیم که پس از خواب زمستانی خاک نفس سبز بهاری جاری ست... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 10:57 توسط سیاوش |
|
|
رفتن دلیل نبودن نیست در آسمان تو پرواز میکنم عصری غمگین و غروبی غمگینتر در پیش من بیزار از خود و از کرده ی خویش دل نامهربانم را به دوش میکشم تا آن سوی مرزهای انزوا پنهانش کنم و تو را تا فردا تا سپیده با خود خواهم برد وبا یاد تو وبا عشق تو خواهم مرد تو باور نکن اما من عاشقم تو باور نکن... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 0:24 توسط سیاوش |
|
|
کی فکر میکرد یه روز نگات اینجوری داغونم کنه آواره و در بدر کوه و بیابونم کنه عشق تو اینجوری بیاد رخنه کنه تو تن من مثل یه سیلاب بزنه خراب و ویرونم کنه کی فکر میکرد که عشق تو ازون همه غرور من یه کوه گریه بسازه ابر بهارونم کنه کی فکر میکرد چشای تو یه روز بشه اسلحه و خشاب سرمه ات بزنه گلوله بارونم کنه از یه نگاه شروع شدو به مرگ من تموم میشه همیشه این عاشقه که بپای عشق حروم میشه...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم خرداد 1388ساعت 2:31 توسط سیاوش |
|
|
با این دل ماتمزده آواز چه سازم بشکسته نی ام بی لب دمساز چه سازم در کنج قفس میکشدم حسرت پرواز با بال و پر سوخته پرواز چه سازم گفتم که دل از مهر تو بر گیرم و هیهات با این همه افسونگری و ناز چه سازم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:47 توسط سیاوش |
|
|
راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای مگر ای شاهد گمراه به راه آمده ای باری این موی سپیدم نگر ای چشم سیاه گر به پرسیدن این بخت سیاه آمده ای
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 3:54 توسط سیاوش |
|
|
عهدی که رشته ی آن با اشک تاب دادی زلف تو خود بگوید من دل شکن نباشم با عشق زادم ای دل با عشق میرم ای جان من بیش از این اسیر زندان تن نباشم...
میکند افشای درد عشق داغ تازه ام این سیه رو درد مندان را چه رسوا میکند اشک هر دم پیش مردم آبرویم می برد هرکه یار ماست میل کشتن ما میکند... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم دی 1387ساعت 19:21 توسط سیاوش |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 1:35 توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد راهی نروم که بیراه باشد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را یادم باشد که روز و روزگار خوشست همه چیز روبراه و بر وفق مراد است و خوب، تنها دل ماست که دل نیست... ..::سیاوش::.. |
| پیوندهای روزانه |
|
زبان وادبیات فارسی سرنوشت فرهنگ سرا احمد شاملو فروغ فرخزاد سهراب سپهری خیام مهدی اخوان ثالث آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|